الغزالي

76

كيمياى سعادت ( فارسى )

خندد ، اندر دوزخ شود و همىگريد . » و محمد بن واسع گفت : « اگر كسى اندر بهشت همىگريد ، عجب باشد ؟ » گفتند : « باشد . » گفت : « پس كسى كه اندر دنيا بخندد و نداند كه جاى وى دوزخ است يا بهشت عجيب‌تر باشد . » و اندر خبر است كه اعرابيى بر اشتر [ 1 ] قصد كرد تا نزديك رسول ( ص ) شود تا وى را بپرسد : هر چند قصد همىكرد اشتر باز پس همىجست و اصحاب همىخنديدند . پس اشتر وى را بيفكند و در حال بمرد . اصحاب گفتند : « يا رسول اللّه آن مرد از اشتر بيفتاد و هلاك شد . » گفت : « آرى ، و دهان شما از خون وى پر است . » يعنى كه بر وى خنديديد . و عمر بن عبد العزيز ( رض ) گفت : « از خداى بترسيد و مزاح مكنيد ، كه كين اندر دلها پديد آيد و كارهاى زشت از وى تولّد كند ، چون بنشينيد اندر قرآن سخن گوييد ، اگر نتوانيد حديث نيكو از احوال نيك‌مردان همىگوييد . » و عمر ( رض ) مىگويد كه « هر كه با كسى مزاح كند ، اندر چشم وى خوار و بىهيبت شود . » و اندر همه عمر از رسول ( ص ) دو سه كلمه [ 2 ] مزاح نقل كرده‌اند : پير زنى را گفت كه « عجوز اندر بهشت نرود . » آن پير زن بگريست . گفت : « اى پير زن دل مشغول مدار كه پيشين [ 3 ] با جوانى برند [ 4 ] آنگاه به بهشت برند . » و زنى وى را گفت كه « شوهر من تو را مىخواند . » گفت : « شوهر تو آن است كه اندر چشم وى سپيدى است ؟ » گفت : « نه ، شوهر مرا چشم سپيد نيست . » گفت : « اى زن ، هيچ كس بود كه در چشم وى سپيدى نبود ؟ » و زنى گفت : « مرا بر اشتر نشان . » گفت : « تو را بر بچهء اشتر نشانم . » گفت : « نخواهم ، كه مرا بيندازد . » گفت : « هيچ شتر نبود كه نه بچهء شتر بود . » و كودكى بود بو طلحه را ، ابو عمير نام ، بنجشگكى [ 5 ] داشت ، بمرد و وى همى

--> [ 1 ] سوار اشتر ، در « ترجمهء احياء » : اعرابيى بر اشتر تند نشسته روى به پيغامبر آورد و سلام گفت ، هرگاه كه مىخواست كه نزديك شود تا سؤالى كند ، اشتر مىرميد . ( مهلكات ، ص 346 ) . [ 2 ] مختصرى . [ 3 ] نخست . [ 4 ] به جوانى برند ، جوان كنند . [ 5 ] بنجشگك ، گنجشگك .